سپهرسپهر، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

سپهر عشق مامان

عکسهای 17 روز تعطیلات آقای آقایان

وقتی که آقا سپهر لباس مامانی رو به تن میکنه : ********** تو رو خدا پسر کارکن مامانی رو ببینید، بخدا ظرف میشوره در حد حرفه ای ****** مراسم چهلم پدر شوهرم که آقا سپهر گل سرسبد بچه ها بود و کلی سرگرم شد و دوست پیدا کرد ****** از راست به چپ (آرش، سپهر، مبینا خانم که سپهر عاشقشه و مبینا هم همینطور)، هدیه) ****** سپهر و عمو محمد توی حیاط پشتی خونه عمه صدیقه "صبح موقع برگشت به اهواز" ****** پست بعدی عکسهای آقا سپهر توی راه برگشت رو میزارم همراه با سفره هفت سین. مـــــــــــــــــــــــاچ ...
20 فروردين 1392

اندر احوالات 17 روز تعطیلات عید

این پست یه کم طولانیه (خاطرات 17 روز آقا سپهره خوب)اگه بخونید که لطف کردین. اگه حوصله و وقت و حسش نیست، توی 3-2 مرحله بخونید که منت گذاشتین و همین که به وبلاگ من و پسر گلم سر زدین ممنونیم.   امسال ما به خاطر فوت آقا جون سپهر (بابای بابایی) دید و بازدید نداشتیم. نمیخواستم سفره هفت سین هم بندازم. اما به خاطر شما و اینکه میخواستم این رسم قشنگ همیشه و همیشه توی ذهنت باشه، با خودم عهد کرده بودم تا زمانی که زنده هستم ، به هر طریقی شده واست سفره بندازم که شما هم یاد بگیری و به این آیین دیرینه و قشنگ احترام بزاری. خودم عاشق تزیین و پهن کردن سفره هفت سین هستم و عقیده دارم حتماً حتماً توی همه ی خونه ها زمان سال تحویل با...
20 فروردين 1392

سال یکهزار و سیصد و نود دو مبــــــــــــــــــــــــــــتارک

سلام. سلام به همه ی دوستای گلم و نی نی های نازشون.عید همه مبارک. از خدای بزرگ و مهربون میخوام که هرچی ازش میخوایید بهتون عطا کنه. و اول از همه سلامتی همه ی بچه های گلمون. حرف زیاد دارم. و مقداری از عکس های سپهر. ولی از اونجایی که فراموشیم دوباره عود کرده (مهدیه جون اینو نبینه) یادم رفته کابل دوربین رو بیارم اداره که عکسهای گل پسرم رو بریزم توی کامپیوتر. هنوز هم که قسمت نشده اینترنت خونه رو راه اندازی کنیم. (التماس دعای زیاد) واسه همین نداشتن اینترنت خونه، حدود بیست و اندی روز از وبلاگ آقا سپهر دور بودیم و از دوستان بیخبر. اگه فراموشی نگیرم، فردا حتماً عکس و همراه با خاطرات میزارم توی وبلاگ. این پست واسه عرض تب...
19 فروردين 1392

عزیزم عیدت مبارک

عید نوروز و حاجی فیروز( پسرم عیدت مبارک ) ابراب خودم ، فصل بهاره ابراب خودم ، موقع کاره ابراب خودم ، تو کنج هشتی ابراب خودم ، پس چرا نشستی رنگ صورتت سیاه اما قلب پاک تو ، یه رنگ با ما وقتی میخونی ، با رنگ شادت همه جمع میشن از اینجا و آنجا حاجی فیروز بخون صدات قشنگه رختای تنت ، رنگ و وارنگ صدای دایره ات ، نوای شادیست می خونه باهات هرکی زرنگه حاجی فیروز اومده سرتو بالا کن عید نوروز اومده سرتو بالا کن پر شده باغ و گلستان ز شکوفه  بلبل از راه اومده لونه شو نیگا کن ...
28 اسفند 1391

آخرین ورژین عکسهای گل پسر

  سلام به پسر گلم و دوستای مهربونم. 3 روز مونده به عید و امروز روز آخریه که اومدم اداره و تعطیل هستیم تااااااااااااااااااااااا 17 فروردین که بیاییم اداره. اگه جایی به اینترنت دسترسی داشتم که میام خدمتتون. اگه نه که خوش بگذره تا 17 فروردین. دوستایی که شماره هاشون رو دارم حتما تماس میگیرم و مسیج میدم، دوستایی هم که شماره شون رو ندارم اینجا بگم که امیدوارم تعطیلات خوبی رو داشته باشید و سال خیلی خیلی خوبی رو پیش رو داشته باشید. این دو پست آخری هم یکی مربوط به آخرین عکسهای سپهر و تبریک سال هستش. اگه بیایید ادامه مطلب واسه عکسها ممنون میشم. آقاسپهر و عزیز عمه (محمدسجاد) توی حیاط خونه آقاجون. ...
28 اسفند 1391

بعد از یه وقفه طولانی

از طرف خودم و پسرم به همه سلام میکنم و از همه ی دوستای گلی پیام تسلیت گذاشتن واقعاً تشکر میکنم. خوشحالم که توی دنیای مجازی دوستای مهربون و گل و خوبی مثل شما ها دارم. مرسی از همتون. امیدوارم که واسه شادیهاتون جبران کنم ، از خدای بزرگ میخوام که رفتگان شما رو هم خدا رحمت کنه. بازم ممنون از اظهار همدردیتون. واسه خوندن ادامه مطلب خیلی حوصله و وقت میخواد، از اینکه این پست خیلی طولانی شد، به بزرگیه خودتون ببخشید. امیدوارم خدا روح پدر شوهرم رو قرین رحمت کنه. خیلی دوستش داشتم. خیلی.   بنده خدا توی این یک ماه یه هو مریض شد و 4 بار زیر عمل رفت، خیلی خیلی زجر کشید. انگار خودش میدونست عمرش به دنیا نیست. از بعد از اولین عمل هرکس میرفت بی...
20 اسفند 1391

آقاجون رفت پیش خدا

سلام قند عسلم، سلام آرامش وجودم که این روزها بیشتر تو هستی که به مادرجون روحیه میدی تا یه کم خنده به لبهاش بیاد. حوصله و حال نوشتن ندارم. خسته تر از اون هستم که بتونم این خاطره بد و ناخوش رو توی وبلاگت به عنوان خاطره ثبت کنم. کاش نبودم تا این خاطره هیچوقت اینجا به دست من ثبت نمیشد. نمیتونم زیاد تایپ کنم. فقط اومدم تا توی وبلاگت این خاطره بد رو (از روی ناچاری) ثبت کنم. اینکه : آقاجون به پیش کبوترهایی رفت که بعضی صبحها میبردمت اونجا و بیدار بودی و آقاجون با چه ذوقی میبردت توی کوچه تا کبوترها رو نشونت بده و بگه "توتو". حالا از اون روز هروقت میریم بهشت آباد پیش آقاجون، و گنجشک و پرنده میبینی، میگی "توتو" ق...
8 اسفند 1391

التماس دعا

سلام به پسر گلم و شرمنده ی روی ماهشم فقط اومدم که بنویسم هرکی مطلب رو میخونه تورو خدا خیلی دعا کنه. همین الان بابا مهدی بهم زنگ زد و گفت واسه آقاجون دعا کن. گفت از بیمارستان بهش زنگ زدن که الان بره و برگه رضایت عمل آقاجون رو امضا کنه و خیلی هم تأکید داشتن که برگه رو خوب بخونه. میگه چند تا دکتر بودن که میگفتن خوب برگه رو بخون و بعد امضا کن. ممکنه بعد از عمل بهوش نیاد و یا اتفاقای دیگه ..................................... دوستای خوبم تورو خدا دعا کنید واسه پدر شوهرم............
1 اسفند 1391

خاله ندا نی نی دار میشود...

سلام به سپهری شیطون و بازیگوش خودم سلام به همه ی دوستای وبلاگی و بچه های خیلی نازشون. دو روز پیش یه خبر خیلی خوب شنیدم و اونقد خوشحال شدم که دلم نیومد توی خاطرات سپهر ثبتش نکنم و خواستم یادگاری بمونه تاریخش که یادم نره. خاله ندا (همکار سابق و دوست خوبم) بعد از اگه اشتباه نکنم 5 سال باردار شد. خاله ندا خیلی بچه دلش میخواست و بالاخره دو روز پیش که رفت تست داد متوجه شد خدا یه نی نی کوشکولو توی دلش گذاشته. بهم که مسیج داد اینقد خوشحال شدم که بهش زنگ زدم و کلی تبریک گفتم. حس خوبی داشتم ، آقا سپهر توی بغلم نشسته بود و حرف زدنم رو نگاه میکرد. منم کلی با ذوق نگاهش میکردم و سرش رو بو میکردم و میبوسیدم از داشتن نعمتی که خدا بهم داده هزار بار ش...
24 بهمن 1391

التماس دعا

سلام این سلام از طرف آقا سپهر و مامانی به همه دوستای خوبمون هستش که به یادمون هستن و واسه بابابزرگ آقا سپهر دعا میکنن. ببخشی که کامنت ها رو تأیید نکردم. خیلی عجله دارم که برم به سپهری برسم و بعد برم بیمارستان ملاقات پدر شوهری. ایشالا عمری باقی بود فردا حتما از خجالتتون در میام. دیروز دوباره بابابزرگ یه عمل سخت دیگه انجام داده..... خیلی ضعیف شده خیلی. میتونم بگم دیگه ماهیچه ای بهش نمونده و فقط پوست و استخونه.و اگه بخواد بلند بشه حتما باید یکی کمکش بکنه. البته از دیروز که عملش کردن باز هم توی ICU بستریه. الهی خودت شفا بده پدر شوهرم رو. اونایی که پدرشوهر دارن میدونن که چه نعمت بزرگیه. خیلی مهربون و ب...
24 بهمن 1391